شهادت امام سجاد (ع) تسلیت باد

شهادت چهارمین اختر تابناک امامت بر همه شیعیان تسلیت باد

 

َ

 

 

 

 

 

 

 

امام چهارم ، سیماى حضرت امام على بن الحسین (ع ( زین العابدین
بخش اول : فضایل حضرت امام زین العابدین (ع (
 
 زنده کننده نسل حسینى (ع (
ابوالحسن ، على بن الحسین بن على بن الى طالب علیه السلام ، مشهور به زین العابدین است و او را على اصغر خوانند و حسین را جز از طریق او، نسلى نیست . او یکى از امامان دوازده گانه و از سادات تابعین است .
زهرى گفته است : هیچ قریشى نسبى را برتر از او نیافتم و زین العابدین علیه السلام را ابن الخیر تین مى گفته اند؛ زیرا رسول خداوند فرموده : لله تعالى من عباده خیرتان فخیرته من العرب قریش و من العجم فارس ‍ .
- گذشتن از ثواب دنیوى
در بحار، به نقل از اختصاص آمده که : فرزدق حکایت کرده است :
سالى همراه عبدالملک در حج بودم . او به على بن الحسین بن على بن ابى طالب علیه السلام نظرى افکند و براى تحقیر او گفت : او کیست ؟
پس من نیز بالبداهه ، قصیده را سرودم که : او پسر بهترین بندگان خداست و او تقى و طاهر العلم است تا آنکه آنرا به اتمام رسانیدم .
عبدالملک ، سالى هزار دنیا به او صله مى کرد که پس از ماجراى قصیده ، آنرا قطع کرد. فرزدق شکایت به على بن الحسین علیه السلام برد و از ایشان درخواست نمود تا در این باره با عبدالملک گفت و گو کند. امام فرمود: من ، همان اندازه که او تو را مى بخشید، تو را مى بخشم ؛ پس مرا از سخن گفتن با او باز دار.
فرزدق عرض کرد: اى فرزند رسول خدا! به خداوند قسم ، که ثواب خداى عز و جل در آجل ، نزد من بهتر است از ثواب دنیا در عاجل .
این ماجرا به گوش معاویه بن عبدالله بن جعفر طیار رسید و او از سخاوتمندان و ادبا و ظرفاى بنى هاشم محسوب بود، معاویه به فرزدق گفت : اى ابافراس ! به گمانت چه قدر از عمرت باقى است ؟
فرزدق جواب داد: بیست سال .
معاویه گفت : این بیست هزار دینار، که از مال خودم مى باشد به تو مى دهم ، پس ابو محمد - اعزه الله - را معاف کن !
فرزدق پاسخ داد: من ابو محمد را ملاقات کرده ام و او از دارایى خویش ، به من بذل فرمود؛ ولى به عرض ایشان رساندم که براى اجر اخروى عمل خود، از ثواب دنیوى اش گذشتم .
- باغ فردوس به پاداش عمل مى بخشند
چشمان هشام لوچ بوده است و ابن خلکان در وفیات الاعیان ، در شرح حال فرزدق مى گوید:
عمل بس نیکویى بدو نسبت داده اند که امید است رفتن او به بهشت را ضامن باشد، و عمل مذکور آن است که چون هشان بن عبدالملک در عهد پدرش به قصد حج به مکه آمد، دور کعبه طواف نمود و سعى کرد تا خود را به حجرالاسود برساند؛ ولى به دلیل ازدحام مردم ، موفق نشد. از این رو، برایش منبرى گذاشتند و او بر آن نشست و به مردم مى نگریست .
در ضمن ، گروهى از اشراف شام نیز در این سفر همراهى اش مى کردند. در این حال ، زین العابدین ، على بن الحسین بن على بن ابى طالب علیه السلام ، که زیباترین و خوشبوترین مردم بود، پیش آمد و شروع به طواف نمود. چون طوافش به حجرالاسود ختم یافت ، مردم راه را برایش باز کردند تا به آن برسد.
در این هنگام ، مردى شامى گفت : این کیست که هیبتش چنین مردم را متاءثر کرده است ؟
هشام از ترس این که همراهانش به او تمایلى پیدا کنند و علاقه مند شوند، گفت : او را نمى شناسم .
ولى فرزدق که در آن جا حاضر بود گفت : من او را مى شناسم .
مرد شامى پرسید: اى ابافراس ! او کیست ؟
فرزدق نیز در جواب او، قصیده اى را سرود.
- چونان ماه شب بدر
مبرد در کتاب الکامل نقل کند که : مردى قریشى - که مامش را نمیدانم - گفت : روزى در کنار سعید بن مسیب نشسته بودم که مرا گفت : دائیان تو کیانند؟
گفتن : مادرم کنیز بوده است .
با این حرف ، گویى از چشمانش بیافتادم . اندکى بعد، سالم بن عبدالله بن عمر بن خطاب آمد و چون از پیش او رفت گفتم : اى عمو! این که بود؟
سعید بن مسیب گفت : سبحان الله العظیم ! آیا او را که از قوم توست ! نمى شناسى ؟ او، سالم بن عبدالله بن عمر است .
پرسیدم : مادرش کیست ؟
گفت : مادرش کنیز است .
اندکى گذشت و على بن حسین بن على بن ابى طالب علیه السلام آمد و بر او سلام کرده ، نشست و سپس برفت . از سعید بن مسیب پرسیدم : اى عمو! او کیست ؟
سعید گفت : او کسى است که روا نباشد مسلمانى او را نشناسد! او على بن حسین بن على بن ابى طالب علیه السلام است .
پرسیدم : مادرش کیست ؟
پاسخ داد: مادرش کنیز است .
در این هنگام گفتن : اى عمو! به نظر رسید که چون گفتن ، مادرم کنیز است ، از ارزش من نزد تو کاسته شد؛ ولى من نیز چون اینانم و از این ، باکى ندارم . (مرد قریشى ادامه مى دهد:) پس از آن ، نزد او بزرگى و جلالتى یافتم.
- احترام به مادر
امام زین العابدین علیه السلام ، نسبت به مادرش بسیار نیکوکار بود؛ به طورى که به او گفتند: تو نسبت به مادر، از همه کس نیکوکارترى ، ولى نمى بینیم که با او در یک ظرف غذا بخورى !
امام در جواب فرمود: چون ترسم که دستم را به سوى چیزى برم که مادرم قصد خوردن آن را داشته و او را ناراحت کنم .
بخش دوم : عبادت حضرت امام زین العابدین (ع (
 
- مایه آرامش دل
امام سجاد علیه السلام در مناجاه الذاکرین گوید:
و آنسنى بالذکر الخفى ... فلا نطمئن القلوب الابذکرک ... استغفرک من کل بغیر ذکرک ، و من کل لذه راحه بغیر انسک ، و من کل سرور بغیر قربک
... به وسیله ذکر خفى (در نهان به یاد تو بودن ) وحشت را از دلم بزدا.... پس ‍ دلها آرام نگیرند مگر به یاد تو...و از هر لذتى که بدون یاد تو حاصل شود و هر آسایشى که بدون انس با تو دست دهد و هر نشاطى که بدون نزدیکى با تو تاءمین گردد آمرزش مى طلبم .
- قدر درجات بهشت
زهرى روایت کرده است که : قال سمعت على بن الحسین علیه السلام یقول : آیات القرآن خزائن ، فکلما فتحن خزانه ینبغى لک ان تنظر ما فیها .
و درجات قرآن همه حکمت بلکه حکیم است یس والقرآن حکیم و حکمت بهشت است کما فى المجلس الواحد و الستین من امالى الصدوق قال رسول الله صلى الله علیه وآله لعلى بن ابى طالب : یا على ! انا مدینه الحکمه و هى الجنه وانت یا على ، بابها .
پس به آن اندازه که از این درجات ارتقاء یافته اى به همان اندازه قرآنى و به همان اندازه خزائن الهى هستى و به همان اندازه بهشتى ، یؤ تى الحکمه من یشاء و من یؤ ت الحکمه فقد اوتى خیرا کثیرا و ما یذکر الا اولوا الالباب . امام فرمود: درجات بهشت بر عدد آیات قرآن ، و بر قدر آیات قرآن است . و فرمود: هر مقامى او مقامات قرآن را قرائت کرده است ، توقف مکن و بالا برو که آن را مقامات دیگر است و خبرهایى است .
- گنجینه هاى قرآنى
زهرى گوید: از على بن الحسین علیه السلام شنیدم که فرمود: آیات قرآن ، گنجینه هستند و سزاوار است هر گنجینه اى که گشوده مى شود، در آن بنگرى .
- خبر از آخرالزمان
عاصم بن حمید، على بن الحسین امام زین العابدین علیه السلام را از توحید پرسید؛ حضرت فرمود: چون خداوند عز و جل مى دانست در آخرالزمان مردمانى دقیق و عمیق خواهند بود از این رو، سوره قل هو الله احد و آیاتى از سوره حدید را تا آیه و هو علیم بذات الصدور، نازل فرمود - تا بدینجا که مى فرماید: - و هر کس بیشتر از این رود، هلاک شود.
- مناجات محبین
مناجات محبین امام زین العابدین و سید الساجدین - صلوات الله علیه - را فراموش مکن : بسم الله الرحمن الرحیم ، الهى ! من ذا الذى ذاق حلاوق محبتک فرام منک بدلا...
- ستایش ابن عربى
محیى الدین ، در مناقب مى گوید: صلوات خداوند و ملایک و حمله عرش ‍ و جمیع خلقش در زمین و آسمان ، بر آدم اهل بیت ؛ کسى که از کیت و ماکیت ، منزه و روح جسد امامت است . آن که شمس شهامت و مضمون کتاب ابداع است و حل معماى سر الله در وجود.
او انسان عین شهود، خازن کنوز غیب ، مطلع نور ایمان ، کاشف مستور عرفان ، حجت قاطع و در لامع ، ثمره مقدس شجره طوبى ، ازل الغیب و ابد الشهاده ، سر کل در سر عبادت ، وتدالاوتاد، امام العالمین و مجمع البحرین ، زین العابدین ، على بن الحسین علیه السلام ، است
- اوصاف حضرت سید الساجدین (ع )
کلام محمد طلحه شافعى : او، زین العابدین است و قدوه الزاهدین و سید المتقین و امام المؤمنین .
صفاتش گواهى دید که از سلاله رسول خداست ، و سمتش گواه است بر مقام والاى قربت او نزد خدا. پینه هایش کثرت نماز و تهجد او را رساند، و اعراض و روس گردانى اش از دنیاات نشان از زهد اوست . انوار تاءیید و هدایت خدایش بر او تابیده و بدانها هدایت یافته است ، و اوراد عبادت بر او القا شده و با آنها ماءنوس گشته است و او لباس زیباى شان را در بر کرده است .
همواره براى او شب ، مرکبى است که طریق آخرت را با آن طى کند و و او را کراماتت و خوارق عاداتى است که هیچ چشم بینایى چون آن را ندیده است ، و آنها در آثار و اخبار متواتر، مربى و ثابتند، و این گواهى است که او را از ملوک آخرت است
- دعاى براى ارتش
جامعه ما به علوم گوناگون نیاز دارند و آنچه را که عقل و شرع امضاء فرموده اند همه محترمند و بعد از علم دین که علم انسان ساز است ، اجتماع به طبیب ، بازرگان معتبر و متدین و حافظان اجتماع نیازمند است .
حافظان اجتماع که همان ارتش باشند، نگاهدارنده اجتماع و سنگر مردمند و حافظ حد و مرز اجتماع هستند. امام سجاد علیه السلام در یکى از دعاهاى خود، ارتش اسلام را دعا مى کند که اینها حافظ مرز و بوم کشور هستند.
- سیره بزرگان
روزى مرحوم علامه طباطبایى را در خیابان زیارت کردم و در معیت ایشان ، تا درب منزلشان رفتم . به درب منزل که رسیدیم ایشان تعارف کردند. عرض ‍ کردم : مرخص مى شوم . ایشان ، در پله بالا ایستاده بودند و من پایین بودم ، رو به من کردند و گفتند: حکماى الهى این همه فحشها را شنیدند، سنگ حوادث را خوردند، قلمها به دشنام و بدگویى آنها پرداختند، این ههه فقر و فلاکت و بیچارگى را از تبلیغات سوء کشیدند. گاهى به کهک به سر مى بردند و گاهى ... با این همه حقایق را در کتاب هایشان نوشتند گفتند: آقایانى که به ما بد گفتید و فحش دادید و زندگى را در کام ما تلخ کردید و مردم را علیه ما شورانیدید، حرف این است و حق این است که نوشته ایم و براى شما گذاشته ایم ، حال هر چه مى خواهید بگویید.
آنها حرف حقشان را نوشتند و براى نفوس مستعد به یادگار گذاشتند، تمام تلاش این است که منطق وحى را بفهمیم . خداوند ملاصدرا را رحمت کند! مفسر است ، محدث است ، فقیه است ، مرد سیر و سلوکى است که هفت مرتبه پیاده به زیارت بیت الله الحرام ، مشرف مى شود و بار هفتم در بصره نداى حق را لبیک گفته است . ایشان در شرح اصول کافى حدیث امام سجاد علیه السلام را نقل مى کند که : چون خداوند سبحان ، مى دانست در آخر الزمان مردمى عمیقى پیدا مى شوند - در توحید و در اصول عقاید - اوایل سوره اخلاص را فرستاد.
مرحوم آخوند مى گوید: به این حدیث که رسیدم گریه ام گرفت .این گریه شوق است و گریه عشق ، چون خودش مى بیند که این حدیث ، براى امثال اوست.
- قرآن ، خزینه الهى است !
حضرت سید الساجدین امام زین العابدین علیه السلام مى فرماید: آیات القرآن خزائن و کلما فتحت خزانه ینبغى لک ان تنظر ما فیها  هر آیه اى خزانه است ، هر خزانه را که گشودى و باز کردى و وارد شدى زود بیرون نرو. در این خزانه خبرهاست . ما حق نداریم بگوییم جواهر و طلاست .
- عجب از این آدم !
حق سبحانه در سوره واقعه قرآن کریم فرموده است : ولقد علمتم النشاه الاولى فلولا تذکرون .
و در کافى از امام سجاد علیه السلام روایت است که : العجب کل العجب ، لمن انکر النشاه الاخرى و هو یرى النشاه الاولى .
- دعاى دفع دشمن
از حضرت سید الساجدین مروى است که بعد از نماز صبح ، بالفاصله بخواند به جهت دفع دشمن مقهور مى شود:
اللهم انى و اعدائى اقویاء و انت الاقوى و قنى شرهم و اکفنى امرهم واعنى علیهم بحولک و قولک یاقوى .
(716)
- دعاى وداع امام سجاد (ع )
دهاى چهل و پنجم صحیفه سجادیه در وداع شهر رمضان است ، در این دعا، امام علیه السلام خطاب به ماه رمضان مى نماید و چندین بار وى را سلام مى کند و او را وداع مى نماید و مى فرماید: السلام علیک یا شهر الله الاکبر و یا عید اولیائه . السلام علیک یا اکبر مصحوب من الاوقات.
- آداب حج همراه یقین
شبلى به حج رفته بود، و پس از انجام اعمال حج به حضور امام سید الساجدین علیه السلام مشرف شد، امام علیه السلام از وى پرسید: اى شبلى ! حج گزاردى ؟
شبلى : آرى ! با ابن رسول الله صلى الله علیه وآله ! .
امام علیه السلام : زمانى که به میقات فرود آمدى ، آیا نیت کرده اى که جامع معصیت را از خود به در آورى و جامع طاعت بپوشى ؟
شبلى : نه .
امام علیه السلام : زمانى که از جامع خود برهنه شدى ، آیا نیت کردى که از ریا و نفاق برهنه شوى ؟
شبلى : نه .
امام علیه السلام : زمانى که غسل کردى ، آیا نیت کردى که خویشتن را از بدیها و گناه ها شست و شو دهى ؟
شبلى : نه .
امام علیه السلام : آیا خویشتن را پاکیزه کردى و احرام بستى و عقد وقت حج بستى ؟
شبلى : نه .
امام علیه السلام : زمانى که خود را پاکیزه کردى و عقد بستى ، آیا نیت کردى که آنچه را خداوند متعال حرام کرده است ، بر خویشتن حرام کنى ؟
شبلى : نه .
امام علیه السلام : خویشتن را پاکیزه نکردى و احرام نبستى و عقد حج نبستى .
امام علیه السلام : آیا داخل میقات شدى و تلبیه گفتى ؟
شبلى : آرى .
امام علیه السلام : آنگاه که داخل میقات شدى ، آیا نیت کردى که به نیت زیارت داخل شوى ؟
شبلى : نه .
امام علیه السلام : آنگاه که دو رکعت نماز گزاردى ، نیت کردى که به خداوند متعال به بهترین اعمال و بزرگترین حسنات عباد، که نماز است تقرب جویى ؟
شبلى : نه .
امام علیه السلام : آنگاه که تلبیه گفتى ، آیا نیت کردى که براى خداوند به هر طاعتى گویا شوى و از معصیت او، خود را باز دارى ؟
شبلى : نه .
امام علیه السلام : در میقات داخل نشدى و نماز نخواندى و تلبیه نگفتى (تلبیه یعنى لبیک گفتن ) .
سپس امام علیه السلام فرمود: آیا در حرم داخل شدى و کعبه را دیدى و نماز خواندى ؟
شبلى : نه .
امام علیه السلام : آنگاه که داخل حرم شدى ، آیا نیت کردى که بر خود هرگونه عیب اهل ملت اسلام را حرام کنى ؟
شبلى : نه .
امام علیه السلام : آنگاه که به مکه رسیدى و کعبه را دیدى و دانستى که آن خانه خداست ، آیا قصد خداوند سبحان کردى و از غیر او بریدى ؟
شبلى : نه .
امام علیه السلام : پس نه داخل مکه شدى و نه داخل حرم .
سپس امام علیه السلام فرمود: آیا طواف بیت را به جاى آوردى و ارکان را مس کردى و عمل سعى را انجام دادى ؟
شبلى : آرى !
امام علیه السلام : آنگاه که سعى کردى ، آیا نیت کردى که از همه گریختى و به سوى خداوند فرار کنى ، و صدق این نیت را علام الغیوب شناخت ؟
شبلى : نه .
امام علیه السلام : نه طواف بیت کردى و نه سعى به جا آوردى .
سپس امام علیه السلام فرمود: آیا در مقام ابراهیم علیه السلام وقوف کردى و در آن مقام دو رکعت نماز گزاردى ؟
شبلى : آرى !
امام علیه السلام در این هنگام صیحه اى برآورد که نزدیک بود از دنیا مفارقت کند، سپس فرمود: آه ! آه ! کسى که به مقام قرب رسیده و با خدا مصافحه کرده کجاست ؟ حق تعالى با آن عظمت و جلال ، مسکینى را به این مقام برساند، آیا جایز است بر او که حرمت چنین پروردگار مهربان را ضایع کند؟ هرگز چنین نیست که کسى با خدا مصافحه کند بعد از آن مخالفت او را جایز داند. پس از آن فرمود: آنگاه که در مقام ابراهیم (ع ) ایستادى ، آیا نیت کردى که بر انجام هر طاعتى بایستى ، و پشت به هر معصیت بکنى ؟
شبلى : نه .
امام علیه السلام : آنگاه که در مقام فراهیم دو رکعت نماز گزاردى ، آیا نیت کردى که چون نماز ابراهیم علیه السلام نماز گزارى ؟ و به نمازت ، بینى شیطان را به خاک مالیدى ؟
شبلى : نه .
امام علیه السلام : در مقام نایستادى و در آن نماز نخواندى .
پس از آن فرمود: آیا بالاى چاه زمزم بر آمدى ؟
شبلى : آرى !
امام علیه السلام : آنگاه که بر بالاى چاه زمزم بر آمدى ، آیا نیت کردى که بر طاعت برآمدى و چشمت را از معصیت پوشاندى ؟
شبلى : نه .
امام علیه السلام : پس بر چاه زمزم بر نیامدى و از آن ننوشیدى .
پس از آن فرمود: آیا سعى میان صفا و مروه را به جاى آوردى و در میان آن دو مشى و تردد داشتى ؟
شبلى : آرى !
امام علیه السلام : از سعى میان صفا و مروه ، آیا نیت کردى که در میان خوف و رجایى ؟
شبلى : نه .
امام علیه السلام : پس نه سهى کردى و نه مشى و ترد بین صفا و مروه .
پس از آن فرمود: آیا از مکه خارج شدى و به منى رفتى ؟
شبلى : آرى !
امام علیه السلام : به منى رفتى ، آیا نیت کردى که مردم را از زبان و دل و دست خود ایمن گردانى ؟
شبلى : نه .
امام علیه السلام : پس به منى نرفتى .
بعد از آن امام علیه السلام فرمود: (آیا در موقف عرفه وقوف کردى ؟ و بر جبل الرحمه برآمدى ؟ و شناختى خداوند متعال را در جبل الرحمه و جمرات خواندى ؟
شبلى : آرى !
امام علیه السلام : در موقف عرفه ، آیا معرفت حق سبحانه و تعالى و اطلاع او را بر سرائر و قلب خود شناختى ؟
شبلى : نه .
امام علیه السلام : بر جبل الرحمه که بالا رفتى اى ، آیا نیت کردى که خداوند هر مؤ من و مؤمنه را رحمت کند؟
شبلى : نه .
امام علیه السلام : آنگاه به مزدلفه (مشعر) رفتى ؟ و از آن جا سنگریزه ها از زمین برکندى ؟ و به مشعر الحرام مرور کردى ؟
شبلى : آرى !
امام علیه السلام : آنگاه که در مزدلفه مشى مى کردى و از آن سنگریزه ها بر مى کندى ، آیا نیت کردى که هر معصیت و جهل را از خود برکنى و هر علم و عمل را در خود نشانى ؟
شبلى : نه .
امام علیه السلام : به مشعر الحرام مرور کردى ، آیا نیت کردى که شعائر اهل تقوى و اهل خوف را شعار قلب خود قرار دهى ؟
شبلى : نه .
امام علیه السلام : در مزدلفه مشى نکردى و از آن سنگریزه ها بر نداشتى و به مشعرالحرام مرور نکردى .
پس از آن امام علیه السلام فرمود: در منى نماز گزاردى ؟ و رمى جمره کردى ؟ و حلق راءس (سر تراشیدت ) را انجام دادى ؟ و فدیه (قربانى ) خود را ذبح کردى ؟ و در مسجد خیف نماز خواندى ؟ و به مکه باز گشتى ؟ و طواف افاضه به جاى آوردى ؟
شبلى : آرى !
امام علیه السلام : آنگاه که به منى رسید و رمى جمره ها کردى ، آیا نیت کردى که به مطلب خود رسیدى و هرگونه حاجت تو بر آورده شده است ؟
شبلى : نه .
امام علیه السلام : آنگاه که سر تراشیدى ، آیا نیت کردى که از پلیدى ها پاک شدى و از هر گناه و بد عاقبتى که بنى آدم را است به در آمدى ، مثل آن روزى شدى که از مادر متولد شد؟
شبلى : نه .
امام علیه السلام : آنگاه که در مسجد خیف نماز خواندى ، آیا نیت کردى که نترسى ، مگر از خداوند و امیدوار نباشى مگر به رحمت او؟
شبلى : نه .
امام علیه السلام : آنگاه که قربانى خود را ذبح کردى ، آیا نیت کردى که طمع را سر بریدى و به ابراهیم علیه السلام به ذبح فرزندش اقتدا کردى ؟
شبلى : نه .
امام علیه السلام : آنگاه که به مکه بازگشت کردى و طواف افاضه به جاى آوردى ، آیا نیت کردى که افاضه (کوچ کردن ) به رحمت خدا کردى و به طاعت او بازگشت کردى و به سوى او تقرب جستى ؟
شبلى : نه .
امام علیه السلام : به منى نرسیدى و رمى جمره نکردى ، و حلق راءس انجام ندادى ، و قربانى ات را ذبح نکردى ، و در مسجد خیف نماز نگزاردى و طواف افاضه به جاى نیاوردى و به سوى خداوند تقرب نجستى ، چه است که تو حج نکردى .
س شیلى از تفریط حجش به ندبه و زارى افتاد و پیوسته آداب حج مى آموخت تا سال دیگر از روى معرفت و یقین حج بگزارد.

 

 

/ 0 نظر / 9 بازدید